تبلیغات


نوتلا

این که کافه این ساعت روز فقط میهمان من است عجیب هست. 

دستم درد میکند، نمیتوانم بنویسم. 

ولی 


شبیه چه میمانم؟ 

دارق دارق(تکون خوردن در) 

شرررررر(کافه چی ظرف ها رو میشوره) 

دیرم نیست، اتفاقا کلی وقت دارم. 

نمیدونم چرا، دلم شور میزنه. 

منتظر کسی نیستم. 

در تنگ نیست.

نامساوی برقرار نیست. 

چیزی بر قرار نیست. 

فقط چندین تا دفتر نو دارن خاک میخورن. 

حتی احساس میکنم مغزم کاملا پاک شده. 

تنهایی کجای زندگی من قرار داره؟ 

ده سال دیگه، چنین روزی، چنین ساعتی، من همنیجام ؟  



منبع این نوشته : منبع